|
هوس ذهن مدهوش زمان می خرامد مست در کافه ساعت هایی که در آن عقربه ها می رقصند و چه بی پروا عریان شده است این زمان بد مست به هوس افتادم هوسی ژنده وپیر که ز لفافه چرکین زمان می آید دوست دارم که برقصم با او و بکوبم پای بر سلطه مغلوبه درد در میان حلقه آتش سرد و چنان مست شوم از می شکرانه ناب که زمان شور مرا در رقص فریاد کند + نوشته شده در شنبه بیست و سوم بهمن 1389 21:7 توسط مانی
مه مه گرفته کوچه را آسمان نزدیک است و فقط در مه صبح می توان مخفی شد از سیاهی ورم کرده خاک از نگاه سایه ها در شب شهر و فقط در مه صبح آسمان نزدیک است می شود در دل آسمان گریخت تا زمین در خواب است می توان عاشق شد می توان عاشق شد بر پری کوچک ابر بوسه ای خیس گرفت از باران و به امید مهی ممتد و خیس در دل قطره شبنم خوابید + نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 19:8 توسط مانی
ميناي شهر خاموش بيچاره سنگ كه در شكستن دلها مردد است دل قناري يا پسرك را يادت هست؟ جمله وداعت را؟ (بيچاره سنگ) آنزمان كه بدرود را هجي كردي در خطوط زخمي دفتر دلم ب د ر و د و آن زمان من غروب را پاييز را باران را براي بدرقه چشمانت فرا خواندم آنزمان كه ديگر براي شنيدن زخم هايم كوچك بودي اي ميناي شهر خاموش + نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 0:17 توسط مانی
كوچه كوچه زندگيم تاريك است مي فشارد من را تا لب مرگ آه تنگ است و دراز و تو گويي كه به آخر نرسد اين آغاز هر يك از ديوارها مثل يك پرده تاريك وسياه مي كشد بر رخ من خاطره اي هر قدم خاطره اي هر نفس خاطره فاصله اي مي دوم در دل اين كوچه دل سنگ سياه پرس و جو مي كنم از ديوارها كه چه مي خواهند از اين دل صد پاره من روي يك تابلوي خشم آلود پاسخم را يافتم : ( كوچه فرسوده شدست خطر ريزش ديوار مراقب باشيد !!!!) + نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد 1389 22:22 توسط مانی
درمانده مانده ام در بودن بودنم درماندست داد و بيداد زدست بودن دير دانستم دير دور شد دايره ديده دوست دور شد در دريا دست تقدير ربود از دلم دار و ندار ديده ام دنيا را در به در مي بيند دار در دشت دژم ديده ز باد دود در ديده دهر در و ديوار دمل در اميد ديدار از دياري به ديار مي دوم در دل دالان دليل همه دنبال دليل دي و مرداد به دنبال دليل
تاوان با توام ای حوا مگر آن سیب چه بود؟ که همه آدم ها تا ابد باید تاوان بدهند؟ اگر اینجا بودی بالای سرت جایزه می دادند همه را بر باد دادی و خودت عذر خواهی کردی لیک در مقابل افرادی که در این بیغوله مسخ شدند همچنان محکومی آری اکنون اینجا روی این خاک لم یزرع پست همه تاوان هوس های تو را خواهیم داد به امید آن روز که تو را در جایگاه متهم خواهیم دید و در آن روز خودم در صف اول شاکیان تو خواهم بود
|