تبليغاتX
شیون

شیون


      هوس


ذهن مدهوش زمان

می خرامد مست در کافه ساعت هایی

که در آن عقربه ها می رقصند

و چه بی پروا عریان شده است

این زمان بد مست

به هوس افتادم

هوسی ژنده وپیر

که ز لفافه چرکین زمان می آید

دوست دارم که برقصم با او

و بکوبم پای بر سلطه مغلوبه درد

در میان حلقه آتش سرد

و چنان مست شوم از می شکرانه ناب

که زمان شور مرا در رقص فریاد کند

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم بهمن 1389 21:7 توسط مانی


 

      مه

 

مه گرفته کوچه را

آسمان نزدیک است

و فقط در مه صبح

 می توان مخفی شد

از سیاهی ورم کرده خاک

از نگاه سایه ها در شب شهر

و فقط در مه صبح

آسمان نزدیک است

می شود در دل آسمان گریخت

تا زمین در خواب است

می توان عاشق شد

می توان عاشق شد بر پری کوچک ابر

بوسه ای خیس گرفت از باران

و به امید مهی ممتد و خیس

در دل قطره شبنم خوابید

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389 19:8 توسط مانی


 

      ميناي شهر خاموش

 

بيچاره سنگ

كه در شكستن دلها مردد است

دل قناري

 يا پسرك را

يادت هست؟

جمله وداعت را؟

(بيچاره سنگ)

آنزمان كه بدرود را هجي كردي

در خطوط زخمي دفتر دلم

ب

د

ر

و

د

و آن زمان من

غروب را

پاييز را

باران را

براي بدرقه چشمانت فرا خواندم

آنزمان كه ديگر

براي شنيدن زخم هايم كوچك بودي

اي ميناي شهر خاموش

+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم آبان 1389 0:17 توسط مانی


       

    كوچه

 

كوچه زندگيم تاريك است

مي فشارد من را تا لب مرگ

آه تنگ است و دراز

و تو گويي كه به آخر نرسد اين آغاز

هر يك از ديوارها

مثل يك پرده تاريك وسياه

مي كشد بر رخ من خاطره اي

هر قدم خاطره اي

هر نفس خاطره فاصله اي

مي دوم در دل اين كوچه دل سنگ سياه

پرس و جو مي كنم از ديوارها

كه چه مي خواهند از اين دل صد پاره من

روي يك تابلوي خشم آلود

پاسخم را يافتم :

( كوچه فرسوده شدست

خطر ريزش ديوار

مراقب باشيد !!!!)

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد 1389 22:22 توسط مانی


  

     درمانده

 

مانده ام در بودن

بودنم درماندست

داد و بيداد زدست بودن

دير دانستم دير

دور شد دايره ديده دوست

دور شد در دريا

دست تقدير ربود

از دلم دار و ندار

ديده ام دنيا را

در به در مي بيند

دار در دشت دژم ديده ز باد

دود در ديده دهر

در و ديوار دمل

در اميد ديدار

از دياري به ديار

مي دوم در دل دالان دليل

همه دنبال دليل

دي و مرداد به دنبال دليل

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین 1389 13:44 توسط مانی |


                                         

          تاوان

 

  

 با توام ای حوا

 مگر آن سیب چه بود؟

که همه آدم ها

تا ابد باید تاوان بدهند؟

اگر اینجا بودی بالای سرت

جایزه می دادند

همه را بر باد دادی و خودت

عذر خواهی کردی

لیک در مقابل افرادی

که در این بیغوله مسخ شدند

 همچنان محکومی

آری اکنون اینجا

روی این خاک لم یزرع پست

همه تاوان هوس های تو را خواهیم داد

به امید آن روز

که تو را در جایگاه متهم خواهیم دید

و در آن روز خودم

در صف اول شاکیان تو خواهم بود

+ نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388 20:51 توسط مانی |


شيون كن بر خود كه زندگي تو را خواهد كشت X

ميزي براي كار كاري براي تخت
تختي براي خواب خوابي براي جان
جاني براي مرگ مرگي براي قبر
قبري براي سنگ سنگي براي ياد
اين بود زندگي
(حسين پناهي)
...................................
استفاده از تمامي اشعار فقط با ذكر منبع مجاز مي باشد


صفحه نخست
پست الکترونیک


اشعار

هوس
مه
كوچه
خوب خواهد شد
اعدامي
قله
نا كجاآباد
سيگار
نداي خاموش
مثله
آرشيو اشعار


كهنه شيون ها

هفته چهارم بهمن 1389

هفته دوم بهمن 1389
هفته دوم آبان 1389
هفته سوم مرداد 1389
هفته اوّل فروردین 1389
هفته دوم آذر 1388
هفته اوّل آذر 1388
هفته چهارم آبان 1388
هفته سوم مهر 1388
هفته اوّل مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته سوم بهمن 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته چهارم شهریور 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387



: با من شيون مي كنند

حسين پناهي
فروغ فرخزاد
حميد مصدق
احمد شاملو
فریدون مشیری
نیچه